می پرسد: «پدر، چرا من اجازه ندارم رویداد مورد علاقه ام را از نزدیک و در محل برگزاری آن تماشا کنم؟ آیا پیش از این مرتکب جرمی نابخشودنی شده ام که عقوبتی چنین را به دنبال داشته است؟» «نه دخترم، چه جرمی!» «پس چه؟» «خب، بیشتر به دلیل محافظت از خود تو است که چنین محدودیتی اعمال می شود.» «علت اش چیست: آیا در هنگام برگزاری آن رویداد ممکن است برای زنان اتفاق پیش بینی نشده ی خاص و ناگواری رخ دهد؟» «شاید!» «مثلاً؟» «ناسزاهای رکیک ... تعرض های جسمی.» «خب؟!» «یعنی چه خب! خب هیچ پدری تمایل ندارد دختر عزیزتر از جان اش در مکان هایی که امنیت روانی و جسمی شایسته ای وجود ندارد حضور داشته باشد.» «و این قائده فقط شامل جاهایی خاص است مانند ورزشگاه؟ یعنی وجود این عدم امنیت در جاهای دیگر ایراد ندارد؟» «من چنین حرفی زدم!؟» «بله و به آن عمل هم کرده اید.» «کی، کجا!؟» «هرگاه که مانع حضورم در تجمع های عمومی مردان و زنان شده اید اما برای حضور در اجتماعات از هم گسیخته و یله منعی قرار نداده اید.» «نمی فهمم!» «شما خود خوب می دانید: نگاه ها... متلک ها... بوق ها... تنه ها... کمین ها... و همه ی آن ترکیب هایی که آکنده از وجود عدم امنیت اند بسیار گستاخ تر در خیابان ها... خودروها... محل کارها... کلاس ها... فروشگاه ها و هر جایی که تصور کنید حتا خانه ها وجود دارند و در حال تجاوز مداوم به مرزهای انسانیت مصلوب به اسلوب زنان و آزار دختران عزیزتر از جانی هستند که روح و جسم شان اسیر جهل مصلحت اندیشی های بزدلانه ای است که اجازه نمی دهد از حیثیت لگد کوب شده ی انسانی شان دفاع کنند؛ آیا نمی دانستید؟ می دانید! خوب هم می دانید اما گوش شنوا و بصیرت بینای تان برای شنیدن اندکی از ناسزاهای رکیک و تعرض های جسمی همیشگی که همه جا شنیده و متحمل می شویم ناشنوا و نابینا است زیرا به تمکین از فتاوی جاهلانه ملتزم تر است؛ چرا: چون تیغ قدرت جاهلان برنده تر از منطق زنان و انسان های معمولی است؟ چون حفظ امنیت منار و گنبد رنگین از ظلم شان واجب تر از شنیدن فریادهایی است که در کنج منبرها خفه شده اند؟... در ابتدای سخن چه گفتید؟ آه! آری، برای امنیت ما... برای امنیت ما... برای امنیت ما!» |